سيد صادق سجادى

135

تاريخ برمكيان ( فارسى )

الشماسيّه بغداد ، اصلا اقطاع مهدى خليفه به خالد بود كه در آنجا ساكن شد و سپس نيز يحيى قصر معروف به قصر الطّين را در آنجا ساخت و فضل و جعفر هم آنجا نخستين خانه‌هاى خويش را برآوردند « 1 » . سمعانى از محله‌اى به نام محلهء برامكه در بغداد ياد كرده كه احتمالا همين سويقهء خالد است كه برمكيان در آنجا منزل داشتند « 2 » . خالد آباد آمل نيز منسوب به اوست كه در ايّام حكومتش بر طبرستان در آن اراضى قصرى ساخت و سپس محلّه‌اى در اطرافش ايجاد شد كه به او منسوب گرديد « 3 » . ابن فقيه نيز شهر منصوره در طبرستان را با بازار و مسجد جامع ، ساختهء خالد دانسته است « 4 » . چون يحيى برمكى ، جعفر را كه خوشگذران و عشرت‌طلب بود از اين كارها منع مىكرد ، جعفر خواست خانه‌اى بيرون از آن محله براى خود بنا كند . پس در جانب شرقى بغداد قصرى بزرگ برآورد كه به قصر جعفرى مشهور شد و بعدها به مأمون منتقل گرديد . اين بايد همان قصرى باشد كه جعفر مالى گزاف براى آن خرج كرد چندانكه موجب ناخشنودى هارون شد . اين قصر را مأمون پس از ازدواج با پوران دختر حسن بن سهل ، به حسن واگذاشت و قصر حسنى نام گرفت . مدتى نيز اقامتگاه معتمد عباسى بود . معتضد آنجا را توسعه داد و همچنان بود تا در سيل بزرگ بغداد ويران شد . محله‌اى كه اين قصر در آن بنا گرديده بود ، پس از آنكه به خلفا منتقل شد و قصور ديگر خليفگان نيز در آنجا بنا گرديد ، محلة التاج نام گرفت « 5 » . شايد محلهء جعفريه در بخش شرقى بغداد كه در بعضى منابع از آن ياد شده « 6 » ، نام ديگر همين منطقه بوده است . امّا مسلم است كه اين غير از قصرى است كه ابن ابى اصيبعه به مناسبتى براى جعفر نام برده و در جانب غربى بغداد بوده است « 7 » . هارون نيز املاكى در بغداد به اقطاع يحيى داد كه به سوق يحيى نامبردار گرديد . ظاهرا يحيى در آنجا ساختمانى بنا نكرد . اين املاك پس از انقراض برمكيان به مادر جعفر ، همسر يحيى رسيد و سپس مأمون آن را به اقطاع طاهر بن حسين داد « 8 » . يكى از نويسندگان ، خانه‌هاى يحيى و فضل و محمّد را در سوق يحيى ، و سوق يحيى را در شماسيه دانسته و

--> ( 1 ) . جهشيارى ، 189 ؛ ابن فقيه ، 306 . ( 2 ) . انساب ، 2 / 181 . ( 3 ) . آملى ، 60 . ( 4 ) . ابن فقيه ، 580 . ( 5 ) . ياقوت ، بلدان ، 2 / 3 - 4 ؛ ذيل التاج . ( 6 ) . ياقوت ، بلدان ، 2 / 88 . ( 7 ) . ابن ابى اصيبعه ، 173 - 174 . ( 8 ) . ابن فقيه ، 305 .